بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

شاید تعجب کنید ولی مدتی است که با یکی از برادران اهل تسنن دوست

 شدم.....

اسمش حسین است پسر بسیار پاک ومخلصیه....در مورد خودشون یه چیزایی

 به من گفت که تا حالا نه دیده ونه شنیده بودم.....من هم بهش قول دادم اگه

بتونه جواب چند تا سئوال رو از یکی از علمای خودشون برام بیاره یا

 قرارملاقات بذاره....همونجا در حضور خودشون تشییع رو ببوسموبذارم

کناروبرای همیشه سنی بشم....اونم قبول کرد...استرس 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در۱۳٩٠/٧/٢٥ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |

ابتدای ورودی شهر به ترافیک سـنگیـنـی بـرخورد مـیکنـیم که پـشـیمون میشیم می خـوایـم

 برگردیم.....چقدر دوست داشتم شهر ما روبه عنوان پایتخت انتخاب میکردند.....انوقت به

 ما هم می گفتند...بچه تهرونی.......قهقهه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در۱۳٩٠/٧/۱٢ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |

سـلام بـه هـمـه’ دوسـتـان گـلم......تـوی چـند روز گذشته فـرصتی پیش اومد تا به چند تا

 از دوستان خوبم که تازه باهاشون رفیق شده بودم سری بزنم.......سین سین سلام.....می

 خوام بـیـام پـیـشت......سلام داداش می خوای سکته مون بدی؟!!!!......بی انصاف بذار

 برسیم بعد سکته رو بزن.....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در۱۳٩٠/٧/۳ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ