بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند



یادمه ده سال پیش اولین بازی رو به تیم تعمیرات باختیم فردای اون روز یه خبرنامه ورزشی چاپ کردم و گفته های تمام بچه ها رو از مربی تا ذخیره ها نوشته م کلی خندیدم و تلخی باخت رو فراموش کردیم.... اما این مسابقه خیلی متفاوت بود.... بچه ها اومده بودند ولی جای یک نفر خیلی خالی بود... آقای علی عمرانی مربی تیم که خیلی برای این بچه ها زحمت کشیده بود و توی تمام مسابقات در کنار بچه ها بود و با راهنمایی هاو دانش بالای فنی فوتبالش همیشه جزء‌سه تیم برتر مسابقات بود. توی دفتر مدیر اینقدر جام قهرمانی اوردیم که دیگه جاشون نیست چهار مقام قهرمانی  سه دوره نائب قهرمانی و سه دوره مقام سوم توی تمام مسابقات نقطه قوت واتکای مانیمکتمون بود که توی این دوره بخاطر مسائل حاشیه ای آقای عمرانی حضور پیدا نکردند ولی شاگردانش بخاطر همون مربی اومدند تا ثابت کنند که بخاطر خودشون ورزش میکنند و شاگرد همون مربی اند.

بهنام کاپیتان ومغز متفکر تیم یکی از بچه های فنی و با اخلاق که درجه Bمربی گری رو هم داره تعصبش توی همه زمینه ها ستودنیه، محمد حسین ظریف موتور تیم بیش از بیست و چهار اسب بخار توانایی داره ولی متاسفانه مصدومه، دکتر استراحت مطلق براش تجویز کرده چون پاش باید عمل بشه ولی اون عادت داره که علم پزشکی رو به زانو در بیاره. (سه تا بچه داره سه تاشون هم ناخواسته بوده تمام روش های علمی پزشکان برای کنترل جمعیت روی اون جواب نمیده قهقهه دکترادنبال کشف یه راه حل جدید هستند که بعید میدونم بتونند موفق بشن...قهقهه

نیمه اول شروع شد بازی پایاپای دنبال می شد چند موفعیت مناسب برای خودم فراهم شد ولی بخاطر عدم آمادگی کافی از دست رفتند همین باعث شد فشار روی تیم بیشتر بشه کم دقتی داورها هم قوز بالا قوز شد تعداد خطاها را اشتباه برای ما اعلام کردندکه با تیز هوشی حسین و بهنام اصلاح شد ولی اعتراضات به داوری از همون جا کلید خورد.

اولین گل رو خوردیم اونم بخاطر نبودن محمد بایمانی دفاع آخرمون بود که حالا عشقش کشیده بود تعطیلات بره مسافرت . حالا خوب شد آقا محمد سر تیم رو خوردی.... عصبانی نیمه اول تمام شد بهنام با بچه ها اتمام حجت کرد.... اگر نمی خواید با تعصب بازی کنید داخل زمین نرید بهتره....و خیلی حرفای دیگه به بچه هازدتاانگیزه بده......................... و در اون لحظه احساس ترین تصمیم گرفته شد.... حسین میخواد بیا جلو بازی کنه فقط برای ده دقیقه تا به گل برسیم بعد دوباره برگرده عقب و دفاع کنه....استرس این یه حرکت انتحاری بود بهنام هشدار داد که اگه اتفاقی بیفته حسین رو از دست میدیم ولی با اینحال من حرفی ندارم....ناراحت و متاسفانه همونطور هم شد چند دقیقه بیشتر طول نکشید و داد حسین در اومدآخ توی یه تک به تک با دفاع حریف حسین یه ضربه به پاش می خوره و مصدوم میشه بطوری که دیگه نمی تونست حرکت کنه دو سه نفری اوردنش روی نیمکت تا از اونجا بقیه بازی رو تماشا کنه....ناراحت دیگه موتور تیم هم از کار افتاده بود. در عوض تیم مقابل شادی و هل هله کردند که دیگه کارشون تمومه....هورادلقک همینطور هم شد توی یه ضد حمله دومین گل رو هم زدند که به منزله تیر خلاص بود.... دیگه هیچ امیدی نداشتیم قافیه رو کامل باخته بودیم توی یه خطا بهنام با داور بحث می کنه و کارت قرمز رو دریافت می کنه کلافهبهنام هم از همهء بچه ها می خواد که زمین بازی رو ترک کنند....عصبانی شکستی تلخ و وداعی  تلختر از شکست....بای بای اصلا" دوست نداشتم بازی رو اینطوری تموم کنم دوست داشتم مثل یه سرباز تا آخرین تیرم بجنگم اینجور حرکت ها را اصلا" نمی پسندم.... ولی به احترام کاپیتان همه مون از زمین بیرون اومدیم و داور بازی رو با همون نتیجه تمام شد ه اعلام کرد..........وقت تمام  در طی این ده سال همیشه باخت تیم با حاشیه همراه بود یه جورایی تحمل باختن توی مرام تیم ما نیست یادمون رفته که وقتی ما قهرمان می شدیم باز هم همین داورها قضاوت می کردند.... ما باید منطقی و واقع بین باشیم. تیم بارسلونای تعمیرات قویتر از منچستر امور مالی بود و مستحق پیروزی.

بهتره که مثل مربی منچستر با افتخار سرمون رو بالا بگیریمو بگیم خوشحالیم که باختیم.......

آقای کاپیتان ما باخت شیرین می خواهیم..................... 

نوشته شده در۱۳٩٠/۳/۱٦ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ