بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

تا حالا شده برای تحقق پیدا کردن یک امری یا برآورده شدن حاجتی از خدا چهل شبانه

روز یک کارو انجام بدید؟

رفیق دلسوخته ی داستان ما این کار رو انجام داد و نتیجه گرفت......


چقدر دوست دارم این توفیق نصیبم بشه که امام زمان(عج) خودم رو از نزدیک زیارت

کنم.....نیت می کنم که چهل روز برای نماز و عبادت به مسجد جمکران میعادگاه همه ی

عاشقان مهدی زهرا برم تا دیدار معشوق نصیبم بشه و دراین مورد با هیچ کس حرفی

نزدم......

روزها یکی پس از دیگری سپری می شد وهرروز شور وشوق و احساسم فزونی می

یافت.....به خودم امیدواری میدادم که نیتم خالصانه باشه نتیجه خواهم گرفت...روزها

 سخت کار میکردم و شبها به مسجد میرفتم....روز چهلم فرا رسید....... به دلم افتاده بود

 که هر اتفاقی بخواد بیافته توی همین شب میفته...

عصر اون روز تا دیر وقت روی زمین مشغول کار بودم نزدیک اذان که شد

دیدم تا برم خونه و برگردم دیر میشه....تصمیم گرفتم از همونجا به سمت مسجد حرکت

کنم...خیلی با عجله قدم بر میداشتم.....

ناگهان مرد محترمی مرا صدا کرد.......آقای رفیق دلسوخته....کجا با این عجله؟

باید خودم رو برسونم جایی.....

کجا؟.............

مسجد جمکران...

برای چه؟......

برای چه؟ مشخص است دیگر برای نمازو عبادت به مسجد میروند.....

شما برای چه میروید مسجد جمکران؟........

من هم همینطور دیگر...........

آخر اینقدر با عجله میروید که مشخص است با کسی قراری داری یا کسی را

 ببینی!!!!.......

ببخشید...بیست سئوالیه؟....شاید هم بخواهم کسی را ببینم ولی الان خیلی دیرم شده اگه

اجازه بدی باید برم...........

کمی صبر کن.....آن شخصی را که می خواهی ببینی کیست؟......

شرمنده نمی توانم بگویم این رازیست که من با خدای خود نیت کرده ام.......

حالا ما از شما می خواهیم این راز را بر ما هم بگویید........

چون حس می کنم شخص محترمی هستی می گویم....من می خواهم امام زمان خود را

 ملاقات کنم......

امام زمان خودت را ملاقات کنی که چه بشود؟...که چه کنی؟...که چه از او

 بخواهی؟...که چه به او بگویی؟.......اصلا تو او را می شناسی؟....

اگراو را ببینم خوب می دانم که چه کنم و چه بگویم...روزها و ماهها و سالهاست که در

 فراق یار سوخته ایم و ساخته ایم....اصلا به همین خاطر است که به ما دلسوخته می

گویند......

خب پس حالا فرض کن اورا دیدی....بگو ببینم چه می خواهی بگویی......

ببخشید....دوربین مخفیه؟؟!!!!.....مارو گرفتی ها..!!!!!...

نه اینطور نیست....بگو ببینم چه می خواهی بگویی......

یعنی شما امام زمان هستید؟!!!!!!!!!!!.....

آری....من...امام زمان هستم.....

خیلی ببخشید ها.....ولی تیپتون خیلی ساده است....بهتون نمیاد......

مرد مومن مگر امام زمان بودن به ظاهرو تیپ است....پیامبر اکرم(ص) هم بشری بود مثل

 بقیه ی انسانها با این تفاوت که به ایشان وحی نازل می شد...

سوره کهف آیه ی 110

حالا میگویی با امام زمانت چه کاری داری یا نه؟......

من که هنوز باورم نمی کنم شما امام زمان باشید......اگر شما راست میگوید...

این بیل که در دست من است را پارو کنید....همین....

چه شد؟.....کجا رفتید؟....تا موقع امتحان شدن وسط آمد....غیب شدید...

باید هم غیب شوید...مگر هر کسی می تواند این بیل را........

وای خدای من...... این پ ا ر و ت وی د س ت م ن چ ه م ی ک ن ه......

 آری دوستان....ما باید محب بودن و مرید بودن ومنتظر واقعی بودن را به اماممان ثابت

کنیم....غافل از آنکه انتظار داریم.......اماممان خود را به ما ثابت کند......تفاوت کجا تا

 کجا؟.....در هر صورت امیدوارم شما مثل این رفیق دلسوخته نباشید

و مواظب باشید.....بیل تون.....پارو نشه...........متفکر

نوشته شده در۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ