بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

روزی رفیق دلسوخته ای بود که مشکل خیلی سختی داشت....

الـبتـه ایـن رفـیـق دلسوخـتـه....بـا اون رفـیـق دلــسوخـتـه کـه

بــیــلــش پــارو شـــد زمــیــن تــا آســمــون فـــرق داره......

 


برای هـمـیـن مـنـظـوربه کرات به مسجد مقدس جمکران می رفت وبه محـضـر مـبــارک

حضرت بقیه الله حجه ابن الحسن العسکری(ع) درد دل خود را عرضه میداشت ولی نتیجه

ای نـمیگـرفت.....تا اینکه یک روز هنگام نماز دلش شکست...دل شکسته...عرض کرد.....مـولا

جان...آیا جایز است که من در محضر شما باشم و به دیگری متوسل شوم؟واو را نزد خدا

شـفـیـع قـرار دهـم؟....شـمـا امام مـن باشـید...آیا درست است با وجود امـام...بـه عـلـمـدار

کربلا...قمر بنی هاشم(ع)....متوسل شوم؟ ازشدت تاثر بین خواب و بیداری قرارگـرفـتـه

بودم....ناگهان با چهره ی نورانی قطب عالم امکان امام زمان(ع) مواجه شدم....بدون تامـل

به حضرتش سلام کردم....حضرت با محبت و بزرگواری جوابم را دادند و فرمـودنـد: نـه

تنها زشـت نـیـسـت و نه تـنها ناراحت نمیشوم...بلکه شما را راهنمایی هم می کنم کـه بـه

حـضـرتـش چـه بگویی...چون خواستی از حضرت عباس(ع) حاجت بخواهی این چـنـیـن

بگو...

یــا ابــ الـغـوث .... ادرکـنـی....

ای فریاد رس .... مرا دریاب....

عموی خوبم ابا الفضل ....بیا در خیمه ها

 


نشد میسر اگر آب.....مکش خـجالت ز ما

 


اگر بمیریم عمو جان.......نگوییم العطش...

 


ز گریه خاموش شد اصغر..بود در حال غش

 


بـگو به طفلان بخوانند......همه امن یجیب....

 


اگـر نـیـاید علـمدار..........شود بابا غریب....

 


خـدا کـنـد که عموجان .....کند صرفه نظر....

 


ز آب و آید دگـر بار.....زنـد در خیمه سر....

 


عـمـود خـیـمه ی او را .....چـرا بابا کشید....

 


مـگـر بـه بـرگـشـتن او...... نمی باشد امید....

 


اشـک چـشــم آب روان....شـــد بـرای کـــودکـــان... 

 

ای عمو جانم عموای عمو جانم عمو.....التماس دعا...

  

نوشته شده در۱۳٩٠/٩/٩ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ