بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

یکی از شعرای دلسوخته (ابن کاظم) شعری در وصف حضرت عباس سروده بود

 ......عباس مشکل گشاست..........قریب به این مضمون......


در کربلا هر کس مشکلی داشت قـمـر بـنـی هاشم را صدا می کرد و ایشان هم

مشکلاتشان را حل می نمود بچه ها در صحرای کربلا عمو عمو می گفتند.....

زنـان حـرم وقــتـــی مــشـکلــی داشــتــنــد....یــا عــبــاس مـی گــفــتــنــد.......

ابـیـات شـعـرم یـکی یـکی نــوشـتـه مـی شـد.....تا رسـیـدم بـه جـایـی کـه......

خـجـالـت کـشیـدم بـگـویـم کـه ......شعرم نا تمام ماند....در عالم رویا وجود نازنین

ابـی عـبـدالله بـه خـوابـم آمـد....فـرمـودنـد: ابـن کاظم چرا شعرت را کامل نکردی؟

عـرض کـردم : یـا بـن رسـوالله....شـرمـنـده ام....خجـالـت کـشیـدم بـگـویم شما هم

یا عباس فرمودید....چرا که شما امام معصوم هستید و دور از ادب دیدم چنین بگویم

امام فرمودند: آری ما هم یا عباس گفتیم....

چه موقع یابن رسوالله؟

همون موقعی که از اهل حرم خداحافظی کردم....وقتی کمی از خیمه ها دور شدم

نـگـاهـی بـه پـشـت سـرم انـداخـتم...دیدم این زن وبچه ها تنها و غریب و بی کس

در این بیابان و در مقابل این قوم اشـقـیا.....یـه نـگـاهـی بـه عـلـقمـه انداختم و گفتم

کجایی عباسم.....

کـاشـف الـکـرب من ای پناهم پناهم

بـی تـو از هـم بـپـاشد سپاهم سپاهم

نــور چـشــم تــرم......یــا عـبـاس

سـاقـی لــشـکـرم....یـــا عـــبــاس

مـادرم بـر تــو دارد عــنایت عنایت

می کند با دو دستت شفاعت شفاعت

 بــــوســـه از دســت تــو بـــردارم

بـی تـــو افـــتـــد گـــره در کــــارم

تشـنـه لـب مـانـده اصغر بیایی بیایی

دخـتــرم نــالـه دارد کـجـایی کـجایی

دسـت زیـنـب عـلــم بـعـد از تـو

مـانـده بـا قـــد خــم بـعـد از تـــو

یا اباالفضل ابالفضل اباالفضل......التماس دعا.....

نوشته شده در۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ