بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

در خانه ی نورانی و محقر علی(ع) دختر ناز دانه ای بدنیا آمده است

یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم

آنکه لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آنکه از شوق به هنگام ولادت چون شمع

عوض گریه در آغوش تو خندید منم


فضای خانه با وجود این نازدانه پر از عشق ومحبت شده است. روزگاران سپری شد

حالا این کودک کمی بزرگتر شده و می خواهد راه رفتن بیاموزد.

حضرت زهرا(س) به برادر بزرگترش می فرماید: حسین جان میوه ی دلم به خواهرت راه

رفتن بیاموز . نگاه پر مهر ومحبت برادر خواهر کوچکتر را سر ذوق می آورد

امام حسین(ع) خواهرش زینب(س) را کنار دیوار می گذارد و چند قدم فاصله می گیرد...

 و با دست به او اشاره می کند.اُخـَــیَّ  إلـَــیَّ .اُخـَــیَّ  إلـَــیَّ.خواهرم بیا پیشم.....

خواهر به شوق رسیدن به برادر چند قدم بر می دارد و خودش را در آغوش برادر می

اندازد و صدای شادی و خنده ی خواهر و برادر در فضای خانه طنین انداز شد...(خداوند

 محبت خواهر وبرادری این چنین دیگر نیافریده )

حضرت زینب(س) چند قدم دیگر بر میدارد ولی دستش در دست حسین(ع) است و این

 دست ها هیچ گاه از دست حسین(ع) جدا نشد و قدم ها یکی پس از دیگری در جوار

 حسین(ع) برداشته شد....تا به کربلا رسید...

آنکه همراه تو آمد به صف کرببلا

پای به پای تو صمیمانه بکوشید منم

آنکه خون شد دلش از محنت ایام ولی

جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم

روز عاشور به هنگام وداع آخر

آنکه پروانه صفت دور تو گردید منم

عصر عاشورا حضرت زینب(س) از بالای تلِّ زینبیه مشاهده می کند همه ی شمشیر هایی

که بالا می آیند...یکجا فرود می آیند.....وقتی خودش را به گودی قتلگاه رساند در میان بدن

های خونین و بی سر...نیزه و شمشیرهای شکسته درجستجوی عزیز دلش حسین

 است...اما او را نمی یابد و نمی شناسد.......ناگهان صدایی از یک بدن بی سر شنید که او

 را صدا می کند...

اُخـَــیَّ  إلـَــیَّ ......اُخـَــیَّ  إلـَــیَّ ......خواهرم بیا پیشم.....

نشنید از کسی از سر ببریده سخن

آنکه صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آنکه با چوبه ی محمل سر خود را بشکست

تا سر غرق به خون از سر نی دید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود

آنکه با تیغ زبان بهر تو جنگید منم.......التماس دعا

 

نوشته شده در۱۳٩٠/۱٠/۳ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ