بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

اواخر عمر شریف پیامبر(ص) بود . رسول خدا خطبه ای فرمودند: ای گروه مسلمانان !

من شما را به خدای متعال و به حق خودم بر شما سوگند می دهم که هر کس حقی بر

 گردن من دارد بلند شود واز من طلب کند. کسی بلند نشد. برای مرتبه ی دوم و سوم

 سوگند شان داد.پیر مردی (عکاشه) نام بلند شد و جمعیت را شکافت و جلو رفت تا مقابل

 رسول خدا قرار گرفت.


گفت: پدر ومادرم فدای تو باد ! اگر ما را به این اصرار سوگند نداده بودی این کار را نمی

کردم. ای پیامبر خدا در یکی از غزوات با شما بودم . بر می گشتیم که شتر من به شتر

 شما نزدیک شد .من نزدیک شما آمدم تا پای شما را ببوسم . تازیانه ی شما فرود آمد وبه

 شکم من اصابت کرد.نمی دانم از روی عمد بود یا این که می خواستید شتر را

 برانید .رسول خدا فرمودند: ای بلال به منزل فاطمه(س) برو و چوب ممشوق را

بیاور.بلال در حالی که دست روی سر گذاشته بود و فریاد می زد: این رسول خداست که

 خود را در معرض قصاص قرار داده است(قابل توجه رفیق دلسوخته) بلال در منزل

 فاطمه (س)را زد و گفت: ای دختر رسول خدا چوب ممشوق را به من بدهید. حضرت

فاطمه(س) فرمودند: ای بلال پدرم این چوب را برای چه می خواهد؟ امروز که نه روز

 حج است نه روز جنگ....بلال جریان قصاص را گفت....فاطمه(س) فرمود : ای بلال

 پس به حسن و حسین  بگو مقابل او بایستند تا آن ها را قصاص کند و نگذارند رسول خدا

(ص) را قصاص کند.(مگه میشه شیر حق...دریای خروشان غیرت حضور داشته باشه و

 کسی به پیامبر نگاه چپ کنه..چه برسه که بخواد آسیب برسونه) علی (ع) بلند شد

 وفرمود: ای عکاشه این پشت و شکم من. بیا و بادست خود مرا قصاص کن و صد ضربه

به من بزن....سپس حسن وحسین(ع) بلند شدند و فرمودند: ای عکاشه مگر نمی دانی که

 ما نوه ی رسول خدا هستیم؟ پس قصاص ما همانند قصاص رسول خداست....عکاشه قبول

 نکرد.

رسول خدا فرمود: ای عکاشه اگر می خواهی قصاص کن. گفت: وقتی مرا زدید شکمم

 برهنه بود....رسول خدا شکم خود را برهنه کرد. فریاد گریه ی جمعیت بلند شد. با

ناباوری می گفتند: آیا عکاشه رسول خدا ر امی زند؟

جلو آمد. وقتی چشمش به سفیدی شکم رسول خدا افتاد بی اختیار به سوی او دوید  و شکم

آن حضرت را بوسید و گفت: پدر وماردم فدای تو باد چه کسی طاقت قصاص کردن شما

را دارد؟

اینجا عکاشه به جای ضربه ی چوب....پیامبر(ص) را بویسید ....اما یزید ملعون به زعم

خود می خواهد به عوض بدر و احد و خندق سر بریده ی امام حسین(ع) را قصاص کند .

 به جای چوب ممشوق....چوب خیزران برداشت و به جای بوسه بر لبان قاری

 قرآن...همچنان به لب و دندان او می زد و جسارت می کرد. هنگام قصاص پیامبر(ص)

حسنین(ع) بلند شدند و فرمودند: مگر نمی دانی که ما نوه ی رسول خدا هستیم؟ قصاص ما

 مثل قصاص رسول خداست. اینجا هم همین کلام زبان حال دختر امام حسین است....نزن

 یزید....به جای او مرا بزن....مگر نمی دانی که من دختر امام هستم؟ قصاص من مثل

 قصاص از امام حسین است.....مرا به جای او بزن.....

در مدینه که کنارم خفتی

یادم آمد که برایم گفتی

دخترم هر که بخواند قرآن

خلق بوسند لبش از احسان

نیست دیگر به دلم طاقت و تاب

یک سئوال است مرا کرده کباب

پس چرا لعل لبت خونین است

مزد قرآن تو آخر این است.......التماس دعا.

نوشته شده در۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ