بی تو چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند همیشه خیس بارانم

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

بالاخره بعد از گذشت یکسال جستجو وپرس و جو از اینو اون....آقای همایون

 شیخی....دوست عزیز خودم....رفیق شفیق....دوست گرمابه و گلستان....پیدا شد....روز

 یکشنبه مورخ 10/10/1390 یک مکالمه ی تلفنی به مدت 15 دقیقه انجام شد که با اون

تمام خاطرات شیرین گذشته دوباره زنده شد....خاطراتی که از بهمن 69 در واحد فرهنگی

 مسجد امام حسین(ع) کوی فدائیان اسلام شروع شده بود.بغلماچقلب

نوشته شده در۱۳٩٠/۱۱/۱۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط رفیق دلسوخته نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ