آنچه گذشت...

حکایت ما از آنجا آغاز شد که روزی رفیق دلسوخته به قصد پیدا

کردن رفیقی شفیق که همایون فر و والا مقام بود به اینترنت

 بگشت

ناگاه به شیخی رسید.

 

 

گـفـت: ای شـیـخ چـرا تـنـهـا نـشـسـتـه ای؟

گفت: تنها نبودم، اینک که تو آمدی تنها شدم.

بــاران شروع به باریدن کرده بود وقتی به اونــجا رسیدیم دیدم

خیس بارانم..http://khisebaran.persianblog.ir/post/8/

 

این داستان واقعی از زندگی خودمه .خیلی از دوستان سئوال کردند

 

رفیق دل سوخته چرایی؟ واین داستان واقعی یه دلسوخته است

 

 http://khisebaran.persianblog.ir/post/9/

کلید ماشین رو گرفتم و به حیاط خونه رفتم وقتی اونو دیدم یکی از

 

بهترین ماشین هایی بود که توی عمرم دیده بودم. رنگش چشم هر

 

بیننده ای رو خیره می کرد یه چرخی دورش زدم اصلا" باورم نمی شد

 

که مال من باشه. درشو باز کردم بوی تازگی و نو بودن تمام فضای

 

داخلشو پر کرده بود. سوار شدم و به سمت خونه حرکت کردم

 

از چیزی که اونجا دیدم تمام دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد جوی

 

باریکی از خون که سمت من میومد مثل یه مار قرمزی بود که داشت

 

برای نیش زدن من جلو میومد و من سرم رو همونجا روی زمین

 

گذاشتم.http://khisebaran.persianblog.ir/post/11/

 

آخر یه قرار بود بین من و رحمان هر وقت می خواستیم یه کاری انجام بدیم یا یه

 

 قسمی بخوریم وقتی پای رفاقتمون وسط میومد اون یکی دیگه رفیق باید کوتاه

 

 میومد... تا ثابت کنه که هنوز رفیقه... بارها من برای اینکه رحمان رو با خواهش

 

 و التـماس بـرای کاری مجبور کنم موفق نمی شدم ولی با همین یک کلـمه چه

 

کارها که برام انجام نداده بود. در طول سالها رفاقت یاد ندارم یـکـبـار فـقـط یـکبار

 

 رحـمان از این کـلمه استفاده کنه ولی الان توی این شرایط برگشتن من اینـقدر

 

 بـراش مهمه که پای رفاقتمـون رو وسط کشیده و یـه جورایی به رفاقتمون منو

 

قسم داده که حتما" برگردم...

http://khisebaran.persianblog.ir/post/13/

 

خواهر کوچیکترش:بابایی هر کی نمرش بیست بشه میره بهشت؟.........سوال

 

بعضی موقع ها بچه ها با همون معصومیت کودکانشون یه سئوالاتی می پرسند

 

که ما بزرگترا توش می مونیم....آره دخترم هر کی بیست بگیره میره بهشت...

 

آخ جون دادا تو هم می ری بهشت خوش بحالت مثل من که بیست شدم..تشویق

 

منهم آرزو کردم که همه مون بیست بشیم بریم بهشت.... فرشته

http://khisebaran.persianblog.ir/post/15/

شکستی تلخ و وداعی  تلختر از شکست....بای بای اصلا" دوست نداشتم بازی رو اینطوری تموم کنم دوست داشتم مثل یه سرباز تا آخرین تیرم بجنگم اینجور حرکت ها را اصلا" نمی پسندم.... http://khisebaran.persianblog.ir/post/16/

  

سه دقیقه قبل از حادثه آدم ربایی.... ساعت 18:27 تا 18:30 دقیقه

شب قبل از خواب تموم اون 180ثانیه رو توی ذهنم مرور کردم واقعا" احساس کردم توی جهنمم تنها دلخوشیم این بود که این اتفاق واقعی نیست و نازنین گم نشده علی رغم اینکه تمام چیزهایی رو که می دیدم واقعی بود....http://khisebaran.persianblog.ir/post/18/

 

 

  یکی از بچه ها گـفت: 312 نفر نه باهـوش

 313 نـفـرند... مـن هـم با یه قیـافـه ی حـق به جانب گفتم: می دونم اما من خودمو نفر اول

 حساب کرده بودم.. همه زدند زیر خنده..قهقهه یکی دیگه گفت: منم دوست دارم 311 نـفر

 دیگه رو ببینم... دوباره خنده...قهقهه شمارش معکوس شروع شده بود هیچکس نمیخواست

از قـافـله عـقـب بـمونه... http://khisebaran.persianblog.ir/post/19/

 

 تو شبا به رام نشستی ولی من از تو بریدم

 

 دستمو گرفتی هر بار ولی دستمو کشیدم

 

 من بدی کردمو دیدم انگاری چیزی ندیدی

 

بین خوبات تا رسیدم آبرمو باز خریدی

 بزرگان

وفرهیـخـتگـان دیـنـی فـرمـودنـد:اگـر واجـبـات را انـجـام دهـیـد وتـرک محرمات

 

نمـایـیـد دیـگـه لازم نـیـست بـرای پـیـدا کـردن ومـلاقـات امـامـتـان سـر بـه کوه

 

وبیـابـون بـذاریـد بـلـکـه خـود امـام به سـراغ شـمـا مـیـاد وبـهتون سر میزنه و

 

دعـاتـون میکنه..... ولی آیا من اونقدر شجـاعـت دارم کـه ایـن اتـفـاق رو بـرای

 

دوستام نقل کنم؟!!!!

 http://khisebaran.persianblog.ir/post/20/

رو نــداریم ورسیـدیم            دوبــاره با روسیــاهـی

 

رونداریم ورسـیــدیم             تو شبـای بی پـنـاهـی

 

چه کنیم جایی نداریم          هیچکسی رامون نمیـده

 

حتی پشت در خونش          یه شبم جـامـون نـمـیده

 

 http://khisebaran.persianblog.ir/post/21/

اسمم؟! با لبخند بهش میگم.... اسمم رفیق دلسوخته است.

 

خونتون کجاست؟!...  

 

همون جایی که سوار شدی....

 

شغلت چیه؟

 

(ای بابا بیست سئوالیه...نکنه فکر می کنی روح دیدی؟؟) یه جایی مشغولیم

 

دیگه....

 

و اونجا بود که احساسی ترین درخواستشو مطرح کرد... (درخواستی که نقطه

 

ضعف من بود)

 

پس لااقل اجازه بده ببوسمت....

 

در طول روز شاید افراد زیادی رو ببوسم.... ولی بوسیده شدن یه حس دیگه

 

داره... (مخصوصا" اینکه طرف  هم آدم حسابی باشه)

 

ای بابا نکنه واقعا" فکر می کنی من یه فرشته ام نمی خوای مفت از دستت در

 

برم...قهقهه شنیده بودم رانـنده های تـاکـسی به جای کرایه از مـسـافراشون

 

درخواست بوسه کرده باشند ولی برعکسشو نه....

http://khisebaran.persianblog.ir/post/22/

وارد بخش اطـفـال

برای بـسـتری می شیم پرستارها برای پذیرش بچه کلی تعجب می کنـند و

 

احساس همدردی می کنند طولی نمی کشه که ایستگاه پرستاری محل تردد

 

تعــداد زیادی پرستار میشه که عکس های نازنین زهرا رو نشون همـدیگه می

 

دادند.... طفلکی... حیوونکی...چطوری قورتشون داده؟... اووسساکت یه کم یواش

 

تر پدرش اونجا وایستاده....

 

صبح روز عید باز هم گروه تفحص کار خودشون رو شروع می کنند...

 

ایندفعه چون دختر شروع به تغذیه کرده بود پروپیمون بود... گشتن دنبال یک پیچ

 

توی پوشاک بچه با اون فضای عطر آگین خیلی مهیج و هیجان انگیزه ....

 

سبز.....پیچ رو هم پیدا کردیم تا حالا از دیدن یک پیچ کوچولو اینقدر خوشحال نشده

 

بودم...http://khisebaran.persianblog.ir/post/23/

.......سین سین سلام.....می

 خوام بـیـام پـیـشت......سلام داداش می خوای سکته مون بدی؟!!!!......بی انصاف بذار

 

 برسیم بعد سکته رو بزن.....http://khisebaran.persianblog.ir/post/24/

 

از شهر خـودمـون تـا ایـنجا یکـطرف....آدرس پـیدا کردن توی این شهر بزرگ یـکـطـرف

 

دیگه.....ببخشید....خانه معلم آموزش پرورش کجاست؟......برای اسکان میخواید؟...پـه نـه

 

په....آموزش پرورش آگهی استخدام زده....ساعت 8شب خانوادگی باروبندیلمون روبستیم

 

 اومدیم برای استخدام........قهقههhttp://khisebaran.persianblog.ir/post/25/

 

بحث که به اینجا رسید چهره ی استاد که نمی تونست جلوی شاگرداش جوابی

 

 بده دیدن داشت...چاقو میزدیش خونش درنمیومد...من وعبدالله هم یواش یواش

 

 آمده ی جیم فنگ شدیم...چون خوب میدونستیم که اگه بخوایم

 

 بمونیم...خونمون پای خودمونه....از خود راضی

 

 http://khisebaran.persianblog.ir/post/26/

تا حالا با شیطان روبرو شده اید؟

 

من هرروز می بینمش....درست وقتی که توی آینه نگاه می کنم...قهقهه

 

 http://khisebaran.persianblog.ir/post/27/

سـلام مـن بـه تـو یـا صـاحب الـزمان بـه فـدایت

 

چـه مـیـشـود شـنـوم در کـنـار کـعـــبه صـدایـت

 

سـلام مـن به تـوای روح حـج...حـقـیـقـت ایمان...

 

عزیز گمشده ی دل.....یگانه مهدی دوران(عج)....

http://khisebaran.persianblog.ir/post/28/

 

کـی گـفـتـه؟......ایـن را مـن می گـویـم.....رفـیـق دلـسـوختـه.......لـطـیـفه داری مـیگی؟

 

آره جـوونـم...خـیـلی هـم لــطــیـفـه......اگر خـدا بـخـواهـد چـه؟ باز تو مـانـع مـی شـوی؟

 

ما چاکرخدا هم هستیم اگر خدا بخواهد من حرفی ندارم(عقب نشینی تاکتیکی رو داشته باش)

 

اما یک مـشکلی دیگـر وجـود دارد عزیزم......چه مشکلی؟.....این بار مردم نمی گـذارنـد

 

کـدام مـردم؟ چـطوری؟ مگر می شود مردم نـگـذارنـد خـواستـه ی خـدا صـورت پــذیـرد؟

 

همان مردمی (غیر ازغدیریون)که وقتی آیه ی67 و 3 سوره ی مبارکه ی مائده بر پـیـامـبر

 

 اکـرم (ص) نازل شد...که بعد از پیامبر(ص)...علی (ع) ولی خـداسـت.... خـواســتـه ی

 

خـدا را نــادیـده گـرفــتـنـد ... و بـه خـواسـت خـودشـان دیـگـری را خـلـیـفـه نمودند...متفکر

 

حــــال شـــمـــا بـــگــــو عـــزیــــزم....... مــی شــــود؟ ....  یـا نـمـی شـــود؟......متفکر

 http://khisebaran.persianblog.ir/post/29/

خب پس حالا فرض کن اورا دیدی....بگو ببینم چه می خواهی بگویی......

 

ببخشید....دوربین مخفیه؟؟!!!!.....مارو گرفتی ها..!!!!!...

 

نه اینطور نیست....بگو ببینم چه می خواهی بگویی......

 

یعنی شما امام زمان هستید؟!!!!!!!!!!!.....

 

آری....من...امام زمان هستم.....

 

خیلی ببخشید ها.....ولی تیپتون خیلی ساده است....بهتون نمیاد......

 

مرد مومن مگر امام زمان بودن به ظاهرو تیپ است....پیامبر اکرم(ص) هم بشری بود مثل

 

 بقیه ی انسانها با این تفاوت که به ایشان وحی نازل می شد...

 

سوره کهف آیه ی 110

http://khisebaran.persianblog.ir/post/30/

حضرت سید الشهداء علیه السلام نیزهر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و برادر

 و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت ، همه را در راه خدا داد .

 

 پس اگر خداوند به زائرین و گریه‎ کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد  مثلاً در

 

هر قدمی که در راه زیارت برمی‎دارند ثواب یک حج و یک عـمـره در نامه عـمـلـشان می

 

‎نـویـسـنـد و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره‎شان آمرزیده می‎شـود نـبایــد

 

تعجب کرد .http://khisebaran.persianblog.ir/post/32/

 فرمـودنـد: نـه

تنها زشـت نـیـسـت و نه تـنها ناراحت نمیشوم...بلکه شما را راهنمایی هم می کنم کـه بـه

 

حـضـرتـش چـه بگویی...چون خواستی از حضرت عباس(ع) حاجت بخواه

/ 24 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
rasool

سلام .حال شما خوبه احمدی هستم از وبلاگ همسان. خوشحال میشم به این سایت سر بزنید و لینکش کنید و به دوستاتون معرفی کنیدش. اگه تونستید هر روز بهش سر بزنید. بزودی اتفاقات خوبی توش می افته. http://varaminnameh.com

بارون زده

سلام...................................................بارونی باش ................................................................................................... (!)متاسفانه الان وقت ندارم کامل بخونم پستتونو سیو میکنم بعد می خوانم .................................................................................................... ***فقط یکبار زندگی میکنیم زندگی که تمرین نیست********* با مطلبی دربند شده درخدمتم

ققنوس 19

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم با سلام و احترام خواستم شکوه کنم به دلم بد آمد ! یادم افتاد کسی هست که خواهد آمد ! حتم دارم کلماتش همه باران هستند حرف هایش به دل انگیزی قرآن هستند! عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد چه شبی می شود آن شب که علم بردارد! اللهم عجل لولیک الفرج.

ساحل هدایت

. کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . . بسم رب المهدی در مسابقه وبلاگی ما شرکت کنید

باشو

سلام .مثل اینکه فراموش کردی خواهرت شماله وتودرجنوب. پس بعدمسافت براش یکسان هست .انشالله شماهابیشترمشرف بشید حقتونه

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم[گل] اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[گل] سلام علیکم[گل] امام حسين علیه السلام فرمودند: هر كس خشنودی خداوند را با خشم مردم بدست آورد، خداوند او را در امور آنان بي نياز سازد، و هر كس خشنودی مردم را با خشم خدا بدست آورد، خداوند او را به مردم وا می گذارد.[گل]

فاطمه

سلام گرامی! امان از دست شما که هیچ وقت نتونستم راحت صدایتان کنم!!! آخه "رقیق دلسوخته "هم شد اسم...؟!!! بگذریم از مطالعه پست طولانی و جذابتان روحیه و انرژی گرفتم.... خلاقیت و قلم نافذتان را به شما صمیمانه تبریک عرض می کنم.[گل] ارادتمندم[گل]

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم[گل] اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[گل] سلام علیکم[گل] حضرت امام حسين علیه السلام فرمودند:[گل] گروهى خدا را از روى ميل و رغبت (به بهشت) عبادت مى كنند كه اين عبادت تاجران است، و گروهى خدا را از روى ترس (از دوزخ) مى پرستند و اين عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر(و شايستگىِ پرستش) عبادت مى كنند و اين عبادت آزادگان است كه بهترين عبادت است.[گل]

الهام

حضرت فاطمه (س) فرمودند : هر کس عبادت خالصانه خود را به سوی پروردگار، بالا بفرستد، خداوند هم بهترین مصلحت‏های خود را به سوی او نازل می‌کند. سلام . تسلیت ایام